Dyybuk
|
||
من از سرزمین نا باوری ها می آیم
از سرزمین عدم (!)
نه!
آن سرزمین وجود بوده
من به سرزمین عدم آمده ام!
آدمک های تو خالی و پوچ را با ظاهری عریان به تماشا نشستم....
و زمانی که رو بروی تو نشستم،
تنها مرز بین هیچ و همه،
شیشه ای از جنس خود من بود
و اندیشه باور آدمک های پوچی در سرزمین عدم کار بسیار دشواریست...
و افسوس که هرگز آن شیشه شکسته نشد...